تاریخ ارسال : ۲۰ دی ۱۳۹۱ ساعت : ۸:۰۸ ب٫ظ ۱ نظر
Print Friendly, PDF & Email

شعر زیبا در مورد شهدای سیریز

بیا ای دوست اینک بر خروشیم

زجام عاشقی یک جرعه نوشیم

بیا ای دوست تا از ره نمانیم

ز خط عاشقی حرفی بخوانیم

بیا ای دوست اینک بی قرارم

به درگاه الهی شرمسارم

سبک بالان هم رفتند چالاک

ولی من مانده ام در عالم خاک

سبویم پر شده از خونا به دل

ولی افسوس پایم مانده در گل

بیا ای دوست تا زین گل در آئیم

نگه بر عالم بالا نمائیم

بیا هر چند در را بسته بینیم

بود کز بین در یک خوشه چینیم

بیا ای دوست با یاد شهیدان

همان اسطوره های سبز دوران

همانانی که زیر خاک خفتند

ولی از خاک تا افلاک رفتند

به خط سرخ انان ره سپاریم

که بر کاخ سعادت پا گذاریم

بیا ای دوست تا دروازهء عشق

ندائی سر دهیم اندازه عشق

بگوئیم ای خدا یاران کجایند

ز سوز عشق بیماران کجایند

کجایند آن شقایق های پر پر

صفر، هانی ،حسن، جبار، جعفر

حسین و احمد و محمود و نوری

  چرا از جمع ما کردند دوری

محمد کو اسد کو  شیرعلی کو

چه شد احمدرضا یارب علی کو

خدایا ذاکر اصغر کجا رفت؟

کجا شد ناصر و قنبر کجا رفت؟

کجا شد یاور پیر خمینت؟

غلام شاه مظلومان حسینت؟

بگو از ایزدی، عباس زاده

کجا بی سر به خاک و خون فتاده

علی و اصغر و عباس و احمد

ز میرزایی،  حسن زاده محمد

زابراهیمیان و جعفریان 

 زشمس الدینیان یاران مولا

خداوندا عطش نوشان کجایند

به بزم عشق، می نوشان کجایند

خداوندا چرا در خون طپیدند

چه سان از بادهء عشقت چشیدند؟

چرا رنج فراوانی کشیدند

ولی فرجام در خاک آرمیدند

رهیدند از قیود عالم خاک

پریدند از زمین تا اوج افلاک

اگر از دید ما زیر زمینند

ولیکن ساکن عرش برینند

اگر بی پا و سر در خاک و خونند

ولیکن عند رب یرزقونند

جوانان جعفری فانی حق شد

ز جان بگذشت قربانی حق شد

زشوق حق بداد از کف قرارش

دلش پر خون شد از دوری یارش

ره وادی حق را پیش بگرفت

بلاها را بجان خویش بگرفت

دو پای اسب دنیا را چو پی کرد

طریق عشق را بی وقفه طی کرد.

غم یارش فکند از پرده بیرون

فکندش عاقبت در خاک و در خون

فنا فی الله شد تا یاررا دید

بخون غلتید تا اسرار را دید

مزارش گر چه گمنام است و دور است

ولیکن غرقه دریای نور است

کنار قبر چمران آرمیده

چه خوش بر آرزوی خود رسیده

حسین از شوق دلبر ترک سر کرد

ز خون رنگ شفق را سر ختر کرد

بزد شمع وجودش را به اتش

چراغ عاشقی را شعله ور کرد

اسد با همرهش عبدالرضا رفت

رها از فرش تا عرش خدا رفت

شهید عبدالرضا سودای حق داشت

از این رو جان خود را در طبق داشت

خدا بر عشق آنان شد عَشَقتُه

ورای عشق حق باشد قَِتَلتُه

حسن تا عرش حق بی دست و سر رفت

چونان پروانه ای بی بال و پر رفت

طریق عشق بازی غیر از این نیست

به مسلخ پاک بازی غیر از این نیست

حسین فاطمه قربان رویت

بمیرم بهر رگهای گلویت

چه کردی عاشق خونین سرت را

مدیح و نوحه خوان اصغرت را

بگو تا باره بردشت  امل راند؟

به پیش مادرت زهرا غزل خواند؟

جوانان، شیر علی مرد خدا بود

ز قید و بند این دنیا رها بود

به یادم هست کز هجران احمد

بگفتا کار من بس مشکل آمد

خدایا از برم احمدرضا رفت

همان همسنگر درد اشنا رفت

وصیت کرده است احمدرضایم

که ای همسنگران من با شمایم

کنون یاران من آیند راهم

نخشکد خون گرمم بر سلاحم

کنون بشنو وصیت نامه اش را

حدیث عشق و خونین نامه اش را

بگفتا ای ولی حی سرمد

الا ای قائم آل محمد

کنون آیم به دانشگاه عشقت

سروجان می دهم در راه عشقت

ز بر شد هانی آئین جنون را

بخواند او درس غلطیدن بخون را

کلاس و درس و دفتر ، وانهاد او

به دانشگاه مهدی پا نهاد او

هنر در مکتب پروانه اموخت

به گرد شمع دلبر پیکرش سوخت

محمد هم در این ره ترک جان کرد

قدم بر راه وسر برآستان کرد

رها از خویش شد درگام اول

گم و مفقود شد از نام ،اول

چونان پروانه سوی نور میرفت

خوش و مستانه و مسرور میرفت

پرید و رفت تا درگاه محبوب

رسید اخر به منزلگاه مطلوب

دمی از هفت شهر عشق بگذشت

درون شعله های عشق گم گشت

سپس معشوق او عاشق کشی کرد

قریب شانزده سال او خوشی کرد

درون شعله های سر کش عشق

سراسر سوخت اندر آتش عشق

در آخر زان شهید اسمانی

پلاکی بازگشت و استخوانی

بلی ، هر کس در معشوق پیوست

همان اول ز قید و بند تن رست

بلی،یاران به سوی نور رفتند

خوش و مستانه و مسرور رفتند

جوانان، چشم خود را وانمائید

نگه بر عالم و بالا نمائید

اگر قدر شهیدان را ندانیم

اگر اهداف انان را نخوانیم

زخط سرخ انان دور گردیم

چون کوران بی نصیب از نور گردیم

بسی لیلی و عذرای مجازی

بگیرد جای معشوق حجازی

جوانان را به گرمی میفریبند

بدین سان آن حجازیها غریبند

فُلکهای  رپی و المانی

هزاران عیب و عور آنچنانی

جوانان را از قران دور خواهد

میان ظلمتش مستور خواهد

جوانا ذکر یا زهرا بگوئید

وکل یو عاشورا بگوئید

زآئین شهیدان سود جوئید

که ره تا کعبه مقصود پوئید

به درگاه شهادت سر بسائید

زشهدش    جام خود را پر نمائید

جوانان چون حسن غافل نباشید

به گلزار شهیدان گل بپاشید

شعر از حسن عباس زاده

مطالب مرتبط

  • م - ع ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ - ۱۰:۴۰ ق٫ظ - پاسخ دادن

    دوست عزیز :

    شعرت عالی و دلنشین بود . امیدوارم مصداق این جمله : عکس شهدا را می بینیم ؛ عکس شهدا عمل می

    کنیم نباشیم.

    (0)(0)
  • دیدگاه شما